داستانهای رئالیسم جادویی، در مرز واقعیت و خیال حرکت میکنند. گرچه ریشه در واقعیت دارند اما در آنها بهکرات اتفاقات فراطبیعی، جادویی و فانتزی رخ میدهد. گاهی این ژانر با سوررئالیسم مشابهتهایی پیدا میکند ولی این دو ژانر، اساساً نگرش و دنیاهای متفاوت دارند. سوررئالیسم ریشه در علم روانشناسی دارد و از ناخودآگاه و رؤیاها الهام میگیرد، که همین باعث میشود آثار آنها کیفیتی رؤیاگون پیدا کنند، در دنیایی رؤیایی اتفاق بیفتند و تقریباً هیچچیز عادیای در آنها دیده نشود.
اما رئالیسم جادویی در دنیای واقعی اتفاق افتد و خیلی از پدیدههای نرمال هم در آن هست، اما اتفاقات جادویی و نامأنوس هم در آن دیده میشود. نکته اینجاست که این اتفاقات جادویی، خیلی عادی رخ میدهند، مثل پدیدهای فانتزی با آنها برخورد نمیشود و در دنیای داستان کاملاً قابلدرک هستند. ادبیات جادویی را با آمریکایی لاتین و داستان «صدسال تنهایی» اثر گابریل گارسیا مارکز میشناسند. گرچه بهترین نمونههای این ژانر در آمریکای جنوبی بودند ولی رگههایی از رئالیسم جادویی در نویسندگان اروپایی و آسیایی هم دیده میشود. مثلاً در برخی از رمانهای گونتر گراس یا میلان کوندرا.
از جمله کتابهای این ژانر میتوان به این موارد اشاره کرد: «خزان خودکامه» نوشتهی گابریل گارسیا مارکز، «هزارتوهای بورخس» اثر خورخه لوئیس بورخس و «گلبرگ برافراشته دریا» به قلم ایزابل آلنده.
در این کتابها فضایی کاملا طبیعی و واقعی حاکم است اما در آنها عناصر جادویی یا غیر واقعی نقشی مشخص دارند که رابطهی جادو با واقعیت کاملا طبیعی به نظر میرسد.
چند نمونه از کتابهایی که در این دسته قرار میگیرند:
- صد سال تنهایی، نوشتهی گابریل گارسیا مارکز
- مرشد و مارگاریتا، نوشتهی میخاییل بولگاکف

